ضياء الدين جرجانى

88

رسائل فارسى جرجانى ( فارسى )

و آنچه بدين ماند از اخبار مصطفى ( ص ) نه چندان است كه شمرده آيد . و هر كه چيزى مخالف اين معنى آورد در حق ديگرى ، جمله فرا ساختهء بنى اميه و ديگر دشمنان امير المؤمنين على ( ع ) بود كه در كتابها اسنادش همه به ايشان شود . و ديگر ، امام بايد كه معصوم باشد ، بدان دليل كه گفته آمد . و جز از امير المؤمنين ( ع ) هر كه را امام گفتند چون عباس و ابو بكر و جز ايشان ، اتفاق است كه معصوم نبودند كه جمله پيش از اسلام به نوعى ديگر بودند . و ديگر كه امامت ابو بكر به اختيار خلق بود ، و خلق را نرسد كه در دين چيزى نهد و كند ، كه خدا ننهاده و نكرده باشد . و هر كه گويد امامت وى از قبل خدا و رسول بود ، قولى بود كه بنويى آورده باشد و مذهبى بتازگى نهاده باشد . و آنچه چنين بود ، باطل باشد . و ديگر ، ميان خلق پوشيده نيست كه هنوز مصطفى ( ص ) دفن نكرده بودند كه انصاريان از بهر آنكه زير دست مهاجران نباشند ، به سقيفه آمدند و خواستند كه سعد عباده را امير خويش گردانند . پس چون مهاجران از اين كار آگاه شدند ، آنجا رفتند و در امامت از هر گونه سخن گفتند . انصاريان مىگفتند : از ما اميرى و از شما اميرى ، و ديگر مىگفت : از مهاجران اميرى و از انصاريان وزيرى ، و ديگرى روايت مىكرد كه « الائمّة من قريش » . و اگر كسى از اهل بيت سخن گفتى چون حذيفة اليمانى و خزيمة بن ثابت آن را ناشنوده مىكردند و بدان التفات نمىكردند . و بر اين گونه مىرفت تا ناگاه انصاريى بر ابو بكر بيعت كرد . و ديگران چون چنين ديدند و آن كار از امير المؤمنين ( ع ) رفته ديدند ، خوشدل شدند و بيعت كردند ، و سلمان فارسى - رحمة اللّه عليه - چون آن بديد گفت : كرديد آنچه كرديد و حق سيره ببرديد . و پس ، امير المؤمنين به قول مخالف چهار روز و به قول شيعه شش ماه با ايشان نياميخت تا از بس كردند آنچه كردند . و از پس ابو بكر ، عمر گفت در خطبه كه بيعت ابو بكر ناگاه بود ، خداى تعالى شر آن بگرداناد . هر كه خواهد كه چنان كند گردنش بزنيد . و چون بر اين جمله باشد كه گفته آمد تا عامى - كه از كارها خبر ندارد يا كسى كه اهل بيت را دشمن دارد و تعصب كردن دوست دارد - نگويد كه امامت